محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4222
تاريخ الطبرى ( فارسي )
بيا . اسد گفت : « چه خوب خودت را به ياد آوردى ، دو جامهء حرير برگير . » ميمون عذاب برخاست و گفت : « سوى من آييد به طرف چپ ، به طرف جاده » گفت : « چه خوب خودت را به ياد آوردى ، يك جامهء حرير برگير » گويد : همهء آنچه را كه در صف بود ببخشيد . نهار بن توسعه در اين باب شعرى گفت به اين مضمون : « وقتى دعوتگرى به هنگام ترس « ندا مىدهد « اندك مىشويد « اما به روز مهرگان بسياريد » گويد : پس از آن اسد بيمار شد و بعد اندكى بهى يافت . روزى برون شد ، گلابى نوبر براى وى آوردند كه يكى يكى به كسان خورانيد . يك گلابى برگرفت و آن را به طرف خراسان ، دهقان هرات افكند . دمل بشكافت و اسد هلاك شد . جعفر بهرانى پسر حنظله را جانشين خويش كرد ، به سال صد و بيستم ، كه چهار ماه عاملى كرد و در ماه رجب سال صد و بيست و يكم دوران نصر بن سيار آغاز شد . ابن عرس عبدى شعرى گفت به اين مضمون : « يكى از مرگ اسد بن عبد الله خبر داد « و دل از غم شاه مطاع بلرزيد « در بلخ ، تقدير روان شد « و قضاى پروردگار را دفع نمىتوان كرد « اى ديده اشك روان ساز « مگر از پراكندگى جمعها غمين نشدى